عشق را در نی نی چشم ترم آغاز بودی

لطف بودی مهر بودی سر به سر آواز بودی

شعله ای در خرمنم افکنده پر شورم نمودی

چون تو سیمین بر همائی خوش پر و پرواز بودی

هم سری پر شور بودی هم دلی پر نور بودی

هم تو بحری از صفا هم چشمه ای پر راز بودی

من همان لولی وش گمگشته مست ملولم

تو همان خندان دو لب مهپاره شهباز بودی

من همان بربط زن دیوانه رندم که بودم

کی تو مه پیکر چنین پر عشوه و پر ناز بودی؟

روز و شب اندر فراغت داغ دل پیوسته دارم

هان کجا پنهان تو حوری سیرت طناز بودی ؟

یاد دارم تا دم آخر سراسر لطف بودی

نغمه سازی واله ای خوش صورت و غماز بودی

هم نکو سیرت بدی هم چون بتی مه چهر بودی

هم تو باغی بی خزان هم جنگلی از راز بودی

دل ز آزادی خونین دل کجا بردی و رفتی

کاش چندی با من بشکسته دل دمساز بودی