گناهی تازه
ظلمت چشمانت به گناهم می آلاید
و روشنی گیسوان مواجت به تلاطمم می آرد
تا از گناه خویش فغان کنم
ومن درفاصله میان این دو آنچنان محوم که گوئی
هیچ از آغاز قدرت اندیشه ام نبود
و باز ..........
چشمان ظلمانی توست که می داردم
تا (( گناهی نو )) ساز کنم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۸۷ ساعت 10:56 توسط مهران ازادپی چیز مشنگ قلی
|
سلام دوستان