ظلمت چشمانت به گناهم می آلاید

و روشنی گیسوان مواجت به تلاطمم می آرد

تا از گناه خویش فغان کنم

ومن درفاصله میان این دو آنچنان محوم که گوئی

هیچ از آغاز قدرت اندیشه ام نبود

و باز ..........

چشمان ظلمانی توست که می داردم

تا (( گناهی نو )) ساز کنم