من آمدم  من آمدم  تا نغمه ای نو سر کنم

در کار خلق خفته دل صد پاره آذر کنم

تا کی گذاری زیر پا جان را و دل را بی وفا

یک غمزه کن ساقی که من سجاده از می تر کنم

خاموش تا کی می توان تا کی زبان اندر دهان

یک ناله کوته کن که من فریاد و افغان سر کنم

مستی از او ما را بدی وین نغمه زو خوانا شدی

با مستی و دیوانگی در میکده بستر کنم

مستی و هشیاری زتو وین سان تن آزاری زتو

بالائی و خواری زتو با ید که این ره سر کنم

تا مست و مدهوشم کنی وان نغمه در گوشم کنی

آتش زمغرب بی امان تا عرصه خاور کنم

مست می و جامت شدم هم صید و هم رامت شدم

 یا برگشا این بند را یا شکوه بر داور کنم

آزادی از غم هر زمان در دامنت گیرد امان

در شوق دیدارت عیان دامن پر از اختر کنم