من آمدم
من آمدم من آمدم تا نغمه ای نو سر کنم
در کار خلق خفته دل صد پاره آذر کنم
تا کی گذاری زیر پا جان را و دل را بی وفا
یک غمزه کن ساقی که من سجاده از می تر کنم
خاموش تا کی می توان تا کی زبان اندر دهان
یک ناله کوته کن که من فریاد و افغان سر کنم
مستی از او ما را بدی وین نغمه زو خوانا شدی
با مستی و دیوانگی در میکده بستر کنم
مستی و هشیاری زتو وین سان تن آزاری زتو
بالائی و خواری زتو با ید که این ره سر کنم
تا مست و مدهوشم کنی وان نغمه در گوشم کنی
آتش زمغرب بی امان تا عرصه خاور کنم
مست می و جامت شدم هم صید و هم رامت شدم
یا برگشا این بند را یا شکوه بر داور کنم
آزادی از غم هر زمان در دامنت گیرد امان
در شوق دیدارت عیان دامن پر از اختر کنم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۷ ساعت 13:20 توسط مهران ازادپی چیز مشنگ قلی
|
سلام دوستان