قاصدک هان چه خبر آوردی ؟.......

از کجا وز چه خبر آوردی؟.....

از همان وسعت دشت

از همان دشت فراخی که مرا می خواند؟

از سرائی دیگر ؟......

یا که ....... جائی دیگر؟

قاصدک از چه چنین می گریی؟

قاصدک از چه چنین می موئی ؟

خوش خبر باشی اما ..... اما ......

از چه اینگونه سخن می گوئی ؟؟؟؟

رفته خاکستر سردی بر سر؟

شده داغی بر دل ؟

قاصدک هان قاصدک حرف بزن

قاصدک جان به لبم آوردی

...........

کاش کوران و کران می بودیم .......

تا به کی نالم از این در وطن خویش غریب ؟؟؟؟؟؟

قاصدک ...... قاصدک تجربه های همه تلخ

تو دروغی ! تو فریب

کاش ما آن دگران می بودیم ...

بی فسوسی بر دل - بی گزندی بر لب

قاصدک درد دلی با تو مراست

راستی آیا رفته با باد

............

قاصدک رنج جدائی بردم

پژمردم

راستی آیا جائی خبری هست هنوز؟

..............

پدری رفت زدست

پدر شعر زمستان و طلوع

پدر لحظه دیدار  ُ جراحت ُ مرداب

کاوه یا اسکندر .......

و هزاران دیگر

قاصدک بعد پدر

مانده خاکستر گرمی جائی ؟.....

در اجاقی طمع شعله نمی بندم ....

خردک شرری هست هنوز؟......

قاصدک

بعد پدر

ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گرید .......