بهار عاشقی
من عاشقم ای عارفان آمد بهار عاشقان
خواهم برم بر محضرش خونین تر از برد یمان
گردیده اکنون فصل نو آمد زمان وصل تو
هنگامه کن فریاد کن ای مدعی ای خوش بیان
ای دل بهای شد پدید آلاله سوسن بر دمید
آلاله ها گلگون صفت سوسن نموده صد زبان
ای دل نویدی دادمت هش دار عیدی دادمت
گسترده دیدی دادمت از گفتنیهای جهان
ما را سراسر جان شدی در جان ما پنهان شدی
چون آیت جانان شدی در عقل و روح و جسم و جان
همچون مسیحا دم شدی احیاگر آدم شدی
روشنگر یادم شدی رخشنده نور پر توان
ذکر تو ما را یاد شد تا آه ما فریاد شد
یکپاره شور و داد شد آزادی کوته زبان
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 10:17 توسط مهران ازادپی چیز مشنگ قلی
|
سلام دوستان