از عشق نگو جانا کین عشق گهر بار است

از هجر نگو یارا چون هجر دل آزار است

این نکته بدان ای دوست گر در طلب یاری

آنکس که بورزد عشق یا هجر گنه کار است

هجران تو پیرم کرد عشق تو اسیرم کرد

وز هجر و غم عشقت شب دیده چه بیدار است

گیرم تو شدی عاشق بر عشق شدی وافق

هر چند در این دنیا دیوانه شده عار است

با هجر چه خواهی کرد پس صبر توانی کرد

این است که آزادی از عشق تو بیزار است